خرید بک لینک
اوضاع و احوال این روزها اینکه شب ها خواب های آشفته ای می بینم از رها کردنِ رویاهام... تو هر خواب مغموم و مضطرب دنبالِ راه چارهام که رویاهامو برگردونم. که انتخابا و تصمیمامو عوض کنم...خواب ها ادامه ی

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 10:56

چالش اصلی کار تو کلینیک با بچه ها نیست، با مادرهاست. هر روز مادرهای خسته و افسرده و فرسوده از نگه داری بچه های خاص میان کلینیک و من دلم میخواد تک تکشون رو محکم بغل کنم.۱. امروز یکی از مادرها از احساس

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

فکر کنم هفت یا هشت سالم بود و یادم نیست چرا و چطور با مامان یه روتین قبل از خواب ساختیم. باید قبل خواب همو می بوسیدیم و می گفتیم "شب بخیر، خوابای خوب ببینی، دوستت دارم، عزیزم.". برای من که تو بچگیم کم

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

جایی خونده بودم پژوهشگرا اومدن میزان رضایت و آرامش (یا همچین مولفه هایی، دقیقا یادم نیست) افرادی رو که دنبال شغل بودن و شغلی پیدا نمی کردن رو سنجیدن، خب بدیهیه که نتیجه چیز جندان جالبی نبوده. چند سال

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

“Just like we need food and water, humans need each other. A brain study revealed that when placed in an MRI, a patient's reward center lit up when another person sat in the room. Neurons fire when ta

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

اولین وبلاگم رو یازده ساله که بودم ساختم. اسمش رو گذاشتم آسمان هشتم! و توش مطالب ریاضی و علوم و اینطور چیزها می گذاشتم و گاهی هم حرف های خودم. تعداد زیادی از وبلاگ های اون زمان همین ویژگی رو داشتن؛ جم

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

یک. داشتم پیش خودم حساب میکردم چند شب دیگه شب یلداست؟ بعد یادم افتاد امسال شب یلدا خواهرم نمیتونه خونه باشه. با خودم گفتم بیخیال پس. برنامه ریزی نمی خواد. یه شبه دیگه، مثل شبای دیگه. تصور کردم خودم

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:34

صفحه بندی